دیکشنری فارسی

envelop

USın'veləp

معنی فارسی

پيچيدن پوشاندن درلفاف گذاشتن فراگرفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/en vel´ǝp, in-/vt.

(در چیز دیگری) پیچیدن

a shroud enveloped her body

کفنی دور بدن او پیچیده شده بود

they envelope meat in vine leaves

آنها گوشت را در برگ مو می‌پیچند.

(در تاریکی یا ابر و غیره) فرو بردن، پوشاندن، فرا گرفتن، پنهان کردن، مستورکردن

dark clouds enveloped the moon

ابرهای تیره‌ای ماه را دربر گرفته بود

flames enveloped the house

شعله های آتش خانه را در کام خود فرو برد.

(مجازی) احاطه کردن، دوره کردن

the drowsy silence that had enveloped the village

سکوت خواب گونه‌ای که دهکده را فرا گرفته بود

در پاکت گذاشتن

(ارتش) جناح (یا جناحین) را مورد حمله قرار دادن

ریشه و کاربرد

Verb

To cover or surround something completely.

ریشه

Derived from the Old French 'enveloper' (to cover, to wrap up).

مثال

  • The fog began to envelop the city.
  • She was enveloped in a warm embrace.
  • Darkness enveloped the street.

ترکیب‌های رایج

Envelop in mystery Envelop in fog Envelop in darkness

مترادف‌ها

I. verb active
1. Enfold, inwrap, wrap, fold, wrap up, put a wrapper about.
2. Surround, encircle, encompass, enfold, fold, cover, hide.
II. noun
See envelope.

واژه‌های دیگر با معنی «پيچيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن