دیکشنری فارسی

resonate

US'rezə'neıt

معنی فارسی

پيچيدن صدا پيچ شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/-nāt´/vt., vi.

● خنیدن، طنین انداختن، بازآوا شدن، (صدا) پیچیدن

the giant's roars resonated in the cave

نعره‌های غول در غار طنین افکن شد.

● تولید طنین کردن، بسامدافزایی کردن

● طنین دار کردن، پرخنید کردن، (صدا) تشدید کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. sound with resonance “The sound resonates well in this theater” “Something ----s” “Something ----s something” “The woods resonate with many kinds of birds”
  2. be received or understood “Cause: understand” “Something ----s” “Somebody ----s Adjective”

واژه‌های دیگر با معنی «پيچيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن