new comer معنی فارسی تازه وارد نورسيده واژههای دیگر با معنی «تازه وارد» newcomer تازه وارد، نوايند. cheechako تازه وارد malihini تازه وارد expansion team تيم تازه وارد به ليگ carechumen نواموز، تازه وارد new arrived تازه رسيده، تازه وارد شده initiate وارد کردن، تازه وارد کردن، اغاز کردن tenderfoot پيش اهنگ تازه کار، (مغرب امر.) ادم تازه وارد، تازه کار. immigrant نهاجر، تازه امده، تازه وارد entrant داخل شونده، وارد (شونده)، تازه وارد