دیکشنری فارسی

nubby

معنی فارسی

قلمبه قلمبه ، پر از برجستگي يا قلنبه شدگي،

گره گره ، بوکله

معنی کامل و مثال‌ها

/nub´ē/adj.

قلمبه قلمبه، پر از برجستگی یا قلنبه شدگی، گره‌گره، بوکله

ریشه و کاربرد

Adjective

Having a rough surface with small lumps or protuberances; similar to 'nubbly'.

ریشه

From 'nub', a small lump or protuberance, with the suffix '-y'.

مثال

  • The nubby fabric was comfortable to wear.
  • The nubby texture of the bread was appealing.
  • The nubby surface of the wall was due to the plaster.

ترکیب‌های رایج

Nubby fabric Nubby texture Nubby surface Nubby skin

واژه‌های دیگر با معنی «قلمبه قلمبه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن