دیکشنری فارسی

nubby

معنی فارسی

قلمبه قلمبه ، پر از برجستگي يا قلنبه شدگي،

گره گره ، بوکله

معنی کامل و مثال‌ها

/nub´ē/adj.

● قلمبه قلمبه، پر از برجستگی یا قلنبه شدگی، گره‌گره، بوکله

ریشه و کاربرد

ریشه

From 'nub', a small lump or protuberance, with the suffix '-y'.

مثال

  • The nubby fabric was comfortable to wear.
  • The nubby texture of the bread was appealing.
  • The nubby surface of the wall was due to the plaster.

ترکیب‌های رایج

Nubby fabric Nubby texture Nubby surface Nubby skin

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of textiles; having a rough surface “a sweater knitted of nubbly homespun yarns”

واژه‌های دیگر با معنی «قلمبه قلمبه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن