wodge معنی فارسی قلمبه تکه قطعه معنی کامل و مثالها /wäj/n.● (انگلیس - عامیانه) قلمبه، تکه، قطعه واژههای دیگر با معنی «قلمبه» torose قلمبه، بيرونزده، گره دار nubby قلمبه قلمبه، پر از برجستگي يا قلنبه شدگي، گره گره pushpin سوزن سر قلمبه knobbly گره گره، قلمبه سلمبه، پر از برجستگي spitball به گوي تف کردن و آن را پرتاب کردن، کاغذ جويده و قلمبه کرده brusquerie تشر، تشرزني، ناگه گويي و خشونت bellyband تنگ اسب.، شکم بند.، نوار کتاني که دور شکم بچه ميپيچيدند تا نافش blocky داراي قطعات مشخص و متمايز، قطعه مانند، کنده مانند