off load معنی فارسی خالي کردن تهي کردن بار خالي کردن واژههای دیگر با معنی «خالي کردن» vacate خالي کردن، تهي کردن، تخليه کردن discharge خالي کردن، درکردن، تهي کردن unload خالي کردن، تهي کردن، بار خالي کردن dapple خال خالي کردن، لکه لکه کردن، ابري کردن flecker خال خالي کردن، ابري کردن، لکه لکه کردن flinch شانه خالي کردن، خودراعقب کشيدن، خودراجمع کردن shirk شانه خالي کردن از، از زيز (کاري) در رفتن، روي گرداندن از unpeople خالي از سکنه کردن. deflate باد (چيزي را) خالي کردن، از باد تهي کردن deflator باد (چيزي را) خالي کردن، از باد تهي کردن