دیکشنری فارسی

onto

UKɔntə US'ɔntu

معنی فارسی

به بر سوي

معنی کامل و مثال‌ها

/än´tōō/prep.

به سوی، به، توی، به درون، بر

she slipped away from the chair onto the floor

او از صندلی فرو لغزید و بر کف اتاق افتاد.

(امریکا- خودمانی) آگاه (به معنی یا ماهیت واقعی چیزی)، با خبر

they are onto our schemes

آنها از نقشه‌های ما باخبرند.

واژه‌های دیگر با معنی «به»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن