onto
UKɔntə
US'ɔntu
معنی فارسی
به بر سوي
معنی کامل و مثالها
/än´tōō/prep.
● به سوی، به، توی، به درون، بر
she slipped away from the chair onto the floor
او از صندلی فرو لغزید و بر کف اتاق افتاد.
● (امریکا- خودمانی) آگاه (به معنی یا ماهیت واقعی چیزی)، با خبر
they are onto our schemes
آنها از نقشههای ما باخبرند.