oppugnant معنی فارسی مخالف معنی کامل و مثالها /ǝ pug´nǝnt/adj.● (نادر) خصمانه، خصومتآمیز، مخالف واژههای دیگر با معنی «مخالف» repugnant مخالف، ناسازگار، مغاير adverse مخالف، مغاير، ناسازگار contraries مخالف، مغاير، ناسازگار contrary مخالف، مغاير، ناسازگار opponent مخالف، ضد، معارض anie مخالف، داخلي، داخل antagonist مخالف، ضد، رقيب opposit مخالف، در خلاف جهت averse مخالف، بيزار contrariant مخالف، ضد