parallel 2 معنی فارسی برابرکردن مقايسه کردن تشبيه کردن مانند کردن جفت کردن موازي بودن با واژههای دیگر با معنی «برابرکردن» compare برابرکردن، تطبيق کردن، مقايسه کردن equate برابرکردن، برابرگرفتن، مساوي پنداشتن equalize برابرکردن، مساوي کردن، مانند کردن conform مطابق کردن، برابرکردن، جورکردن establishmentarian مطابق کردن، برابرکردن، جورکردن quintuple پنج برابر، پنج برابرکردن، پنج برابرشدن paragon نمونه، سرمشق، الماس کامل سد قيراط ببالاوزن داشته باشد fellow هم قطار، رفيق، جور