poor d. معنی فارسی بدبخت بيچاره واژههای دیگر با معنی «بدبخت» wretched بدبخت، بيچاره، ضعيف الحال miserable بدبخت، بيچاره، پست fortuneless بدبخت، بيچيز، بي نوا luckless بدبخت، بي اقبال hapless بدبخت، بيچاره misfortunate بدبخت، بيچاره wretch آدم بدبخت، آدم بيچاره، شخص بي وجدان donsie (انگليس) بدبخت، بدخيال، (اسکاتلند) بوقلمون صفت donsy (انگليس) بدبخت، بدخيال، (اسکاتلند) بوقلمون صفت immiseration بيچاره سازي، بدبخت شدگي، بينوايي