quickened
UKkwikənd
US'kwıkənd
معنی فارسی
تندکردن جان دادن روح بخشيدن زنده کردن نيروبخشيدن به تندشدن
تندکردن جان دادن روح بخشيدن زنده کردن نيروبخشيدن به تندشدن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن