دیکشنری فارسی

quickens

UKkwikənz US'kwıkənz

معنی فارسی

تندکردن جان دادن روح بخشيدن زنده کردن نيروبخشيدن به تندشدن

مترادف‌ها

noun
See quick grass.

واژه‌های دیگر با معنی «تندکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن