quirk
معنی فارسی
پيچ ارايش درخط يانقشه پيچيده گوئي
معنی کامل و مثالها
/kwu_rk/n., vt.
● (ناگهان) چرخش، ناگه آمد، روی آوردن
a quirk of fortune
روی آوردن بخت
● (خوشنویسی) آرایش با نوک قلم، دندانه یا انحنای زینتی، قلم چرخانی
● طفره، احتراز، بهانه، دستاویز، مستمسک
● ویژگی (به ویژه اگر غیر عادی باشد)، خصلت بخصوص، خوی ویژه، عادت عجیب
he had the quirk of addressing his wife as "Ahmad Agha"
او این عادت عجیب را داشت که زنش را ((احمد آقا)) صدا میزد.
● (گچبری و قرنیزسازی و غیره) فرورفتگی باریک (و جوی مانند)
● فرورفتگی جوی مانند ساختن یا ایجاد کردن
تعریف انگلیسی
- a strange attitude or habit
- a narrow groove beside a beading
- twist or curve abruptly “She quirked her head in a peculiar way” “Somebody ----s something”
مترادفها
noun
1. Evasion, shift, make shift, loophole, quibble, pretence, pretext, excuse.
2. Taunt, gibe, jeer, sally, quip.