دیکشنری فارسی

ranging

US'reındʒıŋ

معنی فارسی

رشته سلسله رديف صف دسته طبقه سلک جهت وضع رسايي

تعریف انگلیسی

adjective
  1. wandering freely “at night in bed...his slowly ranging thoughts...encountered her” “Participle of verb: range”

واژه‌های دیگر با معنی «رشته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن