rawest UKrɔːst معنی فارسی خام عمل نيامده واژههای دیگر با معنی «خام» crude خام، نارس، ناتمام unprocessed خام، نارس، ناتمام raw خام، عمل نيامده raw water آب خام jackleg خام دست، تازه کار، ناشي gauche خام دست، چپ دست، بي سليقه muscovado شکر خام، قند تصفيه نشده moist sugar شکر خام، شکر مازندران bungler خام دست، سرهم بند fumbling خام دست