releaser معنی فارسی رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن واژههای دیگر با معنی «رها کردن» unfix رها کردن، ازاد کردن، باز کردن relinquish رها کردن، ول کردن، ترک کردن unmew رها کردن، ازاد کردن، ول کردن unmoor رها کردن، لنگر برداشتن، لنگرهاي کشتي را بالا کشيدن unhand رها کردن، ول کردن، از دست دادن relinguish رها کردن، ول کردن، ترک کردن release رها کردن، ازاد کردن، ول کردن untruss رها کردن، در آوردن، لباس در آوردن uncage از قفس رها کردن، ازاد کردن. unbind (از قيد) رها کردن