repalce معنی فارسی عوض کردن واژههای دیگر با معنی «عوض کردن» change عوض کردن، دگرگون کردن، مبادله کردن changeability عوض کردن، دگرگون کردن، مبادله کردن clubhaul باد عوض کردن counterchange باهم عوض کردن، جوربجورکردن، باهم عوض شدن swop باهم عوض کردن، مبادله کردن interchange با هم عوض کردن، مبادله کردن، تبادل کردن swap (با هم) عوض کردن، مبادله کردن alter تغييردادن عوض کردن، تغييريافتن، عوض شدن unthink فکر خود را عوض کردن، از انديشه ي خود بيرون کردن، منصرف شدن downshift دنده را از سنگين به سبکتر عوض کردن، دنده ي معکوس