دیکشنری فارسی

repository

UKripɔzitriː USrı'pɔzə'tɔ:rı

معنی فارسی

انبار مخزن سپردن گاه ظرف راز دار محرم راز گور مدفن

معنی کامل و مثال‌ها

/ri päz´ǝ tôr´ē/adj.,n., pl.

(صندوق یا اتاقچه و غیره که اشیا را برای ایمن‌داری در آن می‌گذارند) مخزن، خزانه، انبار، اندوختگاه، گذاردگاه، نهفتگاه، انبار، گنجینه، منبع، انباشتگاه

they have turned his palace into a repository of Persian rugs

کاخ او را تبدیل به گنجینه‌ای از فرش‌های ایرانی کرده‌اند.

(نادر) موزه

مقبره

(مجازی) منبع، مرکز

a repository of information

مرکز اطلاعات

معتمد، استوانیده، امانت‌دار، امین

(دارو) دارای اثر تدریجی و درازمدت، خسبنده

تعریف انگلیسی

noun
  1. a facility where things can be deposited for storage or safekeeping
  2. a person to whom a secret is entrusted
  3. a burial vault (usually for some famous person)

مترادف‌ها

noun
Depository, repertory, reservatory, magazine, conservatory, storehouse, museum, treasury, thesaurus, depot.

واژه‌های دیگر با معنی «انبار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن