repository
معنی فارسی
انبار مخزن سپردن گاه ظرف راز دار محرم راز گور مدفن
معنی کامل و مثالها
/ri päz´ǝ tôr´ē/adj.,n., pl.
● (صندوق یا اتاقچه و غیره که اشیا را برای ایمنداری در آن میگذارند) مخزن، خزانه، انبار، اندوختگاه، گذاردگاه، نهفتگاه، انبار، گنجینه، منبع، انباشتگاه
they have turned his palace into a repository of Persian rugs
کاخ او را تبدیل به گنجینهای از فرشهای ایرانی کردهاند.
● (نادر) موزه
● مقبره
● (مجازی) منبع، مرکز
a repository of information
مرکز اطلاعات
● معتمد، استوانیده، امانتدار، امین
● (دارو) دارای اثر تدریجی و درازمدت، خسبنده
تعریف انگلیسی
- a facility where things can be deposited for storage or safekeeping
- a person to whom a secret is entrusted
- a burial vault (usually for some famous person)
مترادفها
noun
Depository, repertory, reservatory, magazine, conservatory, storehouse, museum, treasury, thesaurus, depot.