retired ness معنی فارسی کناره گيري بازنشستگي واژههای دیگر با معنی «کناره گيري» retirement کناره گيري، بازنشستگي، تقاعد resignation کناره گيري، استعفا، واگذاري withdrawal کناره گيري، عقب نشيني، پس گيري secession کناره گيري، جدايي، انفصال abdication کناره گيري، استعفا، تفويض pullout کناره گيري کردن، کناره گرفتن، کناره کردن retire کناره گيري کردن، کناره گرفتن، کناره کردن secede کناره گيري کردن، ز عضويت خارج شدن threctia کناره گيري (در نظريه کاتل) nonintervention سياست عدم مداخله، سياست کناره گيري، عدم مداخله .