دیکشنری فارسی

reverberating

UKrivəːbəreitiŋ USrı'və:bə'reıtıŋ

معنی فارسی

برگرداندن منعکس کردن برگشتن منعکس شدن پيچيدن طنين انداختن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. characterized by resonance “a resonant voice” “hear the rolling thunder”

واژه‌های دیگر با معنی «برگرداندن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن