دیکشنری فارسی

roam

USrəum

معنی فارسی

گشتن گردش کردن سير کردن گرديدن در گردش

معنی کامل و مثال‌ها

/rōm/vi., vt., n.

ول گشتن، (بی هدف) گشتن، پلکیدن، پرسه‌زدن، گشت زدن

armed bands roamed the streets

دستجات مسلح در خیابان‌ها پرسه می‌زدند.

sheep and goats roamed the meadows

گوسفندان و بزها در مرغزارها می‌گشتند.

ولگردی، پرسه‌زنی، پرسه، گشت

مترادف‌ها

I. verb neuter
Ramble, stroll, wander, range, rove, stray, straggle.
II. verb active
Wander or range over, stray about.

واژه‌های دیگر با معنی «گشتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن