دیکشنری فارسی

salted

UKsɔːltidmiːt US'sɔltəd

معنی فارسی

نمک مزه گوشه شور شور مزه نمکين نمک زده گوشه دار شور کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (used especially of meats) preserved in salt

واژه‌های دیگر با معنی «نمک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن