دیکشنری فارسی

scarce

UKskɛəs USskɛəs

معنی فارسی

کم کمياب نادر جيم شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/skers/adj., adv.

کمیاب، نادر، تنگیاب، دیریاب، نایاب، کم

fruits are cheap when they are plentiful and expensive when they are scarce

میوه‌ها در هنگام فراوانی ارزان و در زمان کمیابی گران هستند.

Peyman collects scarce stamps

پیمان تمبرهای کمیاب را گردآوری می‌کند.

onions have once again been scarce for sometime

مدتی است که دوباره پیاز نایاب شده است.

his paintings have now become quite scarce

نقاشی‌های او اکنون بسیار کمیاب شده‌اند.

رجوع شود به: scarcely

* make oneself scarce

(عامیانه) کم پیدا شدن، رفتن، جیم شدن، فلنگ را بستن

مترادف‌ها

I. adjective
1. Deficient, wanting, not plentiful, not abundant.
2. Rare, uncommon, infrequent.
II. adverb
(also scarcely)
Hardly, barely, but just, with difficulty, scantly.

واژه‌های دیگر با معنی «کم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن