دیکشنری فارسی

scarcity

UKskɛəsitiː US'skɛəsıtı

معنی فارسی

کميابي تنگي تنگي قحط تنگسالي

معنی کامل و مثال‌ها

/sker´sǝ tē/n., pl.

● کمیابی، تنگیابی، دیریابی، نایابی، نادر بودن

a gem of great scarcity

یک جواهر بسیار کمیاب

● کمبود، کم‌داشت، ضیق، کمی، تنگی، قلت، فقدان

the drought-struck area suffers scarcity

ناحیه‌ی خشکسالی زده دچار کمبود می‌شود.

a scarcity of math teachers

کمبود معلمان ریاضی

job scarcity forces young people to emigrate

فقدان کار جوانان را مجبور به مهاجرت می‌کند.

● رجوع شود به: poverty

تعریف انگلیسی

noun
  1. a small and inadequate amount

مترادف‌ها

noun
1. Deficiency, dearth, want, insufficiency, lack.
2. Rareness, rarity, uncommonness, infrequency.

واژه‌های دیگر با معنی «کميابي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن