seclude
معنی فارسی
جدا کردن مجزا کردن منزوي کردن
معنی کامل و مثالها
/si klōōd´/vt.
● جدا کردن، مجزا کردن، منزوی کردن، گوشهگیری کردن، گوشه گرفتن
Milton secluded himself for five years in a village so as to be able to study
میلتون پنج سال خود را در دهکدهای منزوی کرد تا بتواند مطالعه کند.
● دور افتاده کردن، از نظر پنهان کردن، دنج کردن، خلوت کردن
a secluded corner of the garden
گوشهی خلوت باغ
مترادفها
verb active
1. Separate (from society), keep apart.
2. Shut out, exclude, repel.