دیکشنری فارسی

seclude

معنی فارسی

جدا کردن مجزا کردن منزوي کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/si klōōd´/vt.

جدا کردن، مجزا کردن، منزوی کردن، گوشه‌گیری کردن، گوشه گرفتن

Milton secluded himself for five years in a village so as to be able to study

میلتون پنج سال خود را در دهکده‌ای منزوی کرد تا بتواند مطالعه کند.

دور افتاده کردن، از نظر پنهان کردن، دنج کردن، خلوت کردن

a secluded corner of the garden

گوشه‌ی خلوت باغ

مترادف‌ها

verb active
1. Separate (from society), keep apart.
2. Shut out, exclude, repel.

واژه‌های دیگر با معنی «جدا کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن