self faced معنی فارسی نتراشيده واژههای دیگر با معنی «نتراشيده» rubble سنگ بي تراش، سنگ نتراشيده، قلوه سنگ incult ناهنجار، نتراشيده و نخراشيده، زمخت paleolith پارينه سنگ، الات سنگي نتراشيده عصر حجر قديم. incondite بد تنظيم شده، ناهنجار، نتراشيده و نخراشيده clumsier زشت، بدترکيب، بي لطافت clumsiest زشت، بدترکيب، بي لطافت clumsy زشت، بدترکيب، بي لطافت unhandy زشت، بد ترکيب، بي لطافت stubbly پوشيده از کاهبن، شبيه کاهبن، زبر rough hewn ناصاف (بريده)، طرح شده، زمخت