دیکشنری فارسی

severed

UKsevəd US'sevəd

معنی فارسی

جدا کردن ، سوا کردن ، از هم جدا کردن ،

فسخ کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. detached by cutting “cut flowers” “a severed head” “an old tale of Anne Bolyn walking the castle walls with her poor cut-off head under her arm”

واژه‌های دیگر با معنی «جدا کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن