shall
معنی فارسی
فعل معين
معنی کامل و مثالها
/shal, shǝl/v.aux., pt.
● (فعل معین)
● (اول شخص مفرد و جمع) آینده را میرساند (از will ضعیف تر است)، خواهم -، خواهیم -
I shall probably go tomorrow
محتملا فردا خواهم رفت.
● (دوم شخص و سوم شخص ـ در سخن یا نگارش غیر خودمانی) باید، مجبور است، مجبوری، الزاما، خواهی -، خواهد - (از will قویتر است)
you shall listen
گوش خواهی داد (مجبور خواهی شد گوش بدهی).
those who have faith shall be saved
آنان که ایمان دارند (حتما) رستگار خواهند شد.
● (در قوانین و مقررات) باید، خواهد
the fine shall not exceed $ 200
جریمه از 200 دلار متجاوز نخواهد بود.
● (در پرسش) کسب تکلیف، نظر پرسی
shall I invite them too?
آنها را هم دعوت کنم؟
● 5 - (در عبارات شرطی - سبک نگارش رسمی) به-
if any man shall hear, let him remember
اگر کسی بشنود باید به خاطر بسپارد.