دیکشنری فارسی

shall

UKʃæl USʃæl

معنی فارسی

فعل معين

معنی کامل و مثال‌ها

/shal, shǝl/v.aux., pt.

(فعل معین)

(اول شخص مفرد و جمع) آینده را می‌رساند (از will ضعیف تر است)، خواهم -، خواهیم -

I shall probably go tomorrow

محتملا فردا خواهم رفت.

(دوم شخص و سوم شخص ـ در سخن یا نگارش غیر خودمانی) باید، مجبور است، مجبوری، الزاما، خواهی -، خواهد - (از will قوی‌تر است)

you shall listen

گوش خواهی داد (مجبور خواهی شد گوش بدهی).

those who have faith shall be saved

آنان که ایمان دارند (حتما) رستگار خواهند شد.

(در قوانین و مقررات) باید، خواهد

the fine shall not exceed $ 200

جریمه از 200 دلار متجاوز نخواهد بود.

(در پرسش) کسب تکلیف، نظر پرسی

shall I invite them too?

آنها را هم دعوت کنم‌؟

5 - (در عبارات شرطی - سبک نگارش رسمی) به-

if any man shall hear, let him remember

اگر کسی بشنود باید به خاطر بسپارد.

واژه‌های دیگر با معنی «فعل معين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن