دیکشنری فارسی

sharp set

UKʃɑːpset

معنی فارسی

گرسنه با اشتها بسيار مشتاق

مترادف‌ها

adjective
Eager, hungry, ravenous, famishing.

واژه‌های دیگر با معنی «گرسنه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن