دیکشنری فارسی

smoothed

UKsmuːðd USsmu:ðd

معنی فارسی

صاف هموار نرم روان بي تکان بي مو چربونرم تعارف اميز ملايم

تعریف انگلیسی

adjective
  1. made smooth by ironing

واژه‌های دیگر با معنی «صاف»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن