دیکشنری فارسی

smudge

UKsmʌdʒ USsmʌdʒ

معنی فارسی

لک ، لکه ،

اتش ودوديکه د رهواي ازادبراي کشتن حشرات راه

مي اندازند

معنی کامل و مثال‌ها

/smuj/n., vi., vt.

لکه، خال، سیاهی

آتش که به منظور ایجاد دود غلیظ درست شود، آتش دودگین، دود آتش (به ویژه دود آتش برای نابود کردن حشرات یا آفت)

با دود افشانی حفظ کردن (مثلا باغ میوه را با دود افشانی از آفت رهانیدن)

کثیف کردن، لک انداختن، گلی کردن، چرکین کردن یا شدن

the smudged faces of the coal miners

چهره‌های چرکین کارگران معدن زغال‌سنگ

تعریف انگلیسی

verb
  1. a smoky fire to drive away insects
  2. a blemish made by dirt “he had a smudge on his cheek” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something” “The children smudge the paper with grease” “The children smudge grease onto the paper”

مترادف‌ها

verb active
Smear, besmear, stain, blacken, spot, smutch, soil.

واژه‌های دیگر با معنی «لک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن