smudgily معنی فارسی لک ، لکه ، اتش ودوديکه د رهواي ازادبراي کشتن حشرات راه مي اندازند واژههای دیگر با معنی «لک» smutch لک، لکه، اتش يادودي که درهواي گرم براي کشتن حشرات smudge لک، لکه، اتش ودوديکه د رهواي ازادبراي کشتن حشرات راه smudginess لک، لکه، اتش ودوديکه د رهواي ازادبراي کشتن حشرات راه blot لک، لکه بدنامي، عيب stain لک، لکه، داغ lakh لک، سدهزار در شممردن روييه بکار ميرود lek لک specked لک دار، لک زده، خالدار facula لک روشن blotchy لک مانند، لکه مانند، مانند کلف