snaked UKsneikt معنی فارسی مار ماربي زهر واژههای دیگر با معنی «مار» serpent مار، حيه، اهريمن snake مار، ماربي زهر ophidian مار، ماري hydri آب مار، مار آبي spiral مار پيچ، پيچاپيچ، حلزوني bullsnake گاو مار ophiophagous مار خور water snake مار ابي zombi مار خداي، خداي افعي مانند، قدرت بحرکت درآوردن اجساد مردگان zombie مار خداي، خداي افعي مانند، قدرت بحرکت درآوردن اجساد مردگان