soddened
UKsɔdnd
معنی فارسی
اشباع کردن سير کردن سيراب کردن الودن اغشتن
اشباع کردن سير کردن سيراب کردن الودن اغشتن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن