دیکشنری فارسی

solving

UKsɔlviŋ US'sɔlvıŋ

معنی فارسی

حل کردن رفع کردن گشادن باز کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. finding a solution to a problem

واژه‌های دیگر با معنی «حل کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن