unriddle
معنی فارسی
حل کردن
معنی کامل و مثالها
/-rid´'l/vt.
● (معما یا جدول و غیره را) حل کردن
مترادفها
verb active
Solve, explain, expound, unfold, unravel.
حل کردن
/-rid´'l/vt.
● (معما یا جدول و غیره را) حل کردن
verb active
Solve, explain, expound, unfold, unravel.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن