speechless
US'spi:tʃləs
معنی فارسی
بي زبان نگفتني
معنی کامل و مثالها
/spēch´lis/adj.
● نا قادر به تکلم، لال، بی زبان، زبان بسته
a speechless animal
حیوان زبان بسته
● (در اثر شگفتی یا ضربه و غیره) زبان بند (شده)، خاموش، گنگ، عاجز از بیان، (موقتا) ساکت
● وصف ناپذیر، ناگفتنی
speechless horror
وحشت وصف ناپذیر
مترادفها
adjective
1. Mute, dumb.
2. Silent, dumb, mute.