دیکشنری فارسی

speechless

US'spi:tʃləs

معنی فارسی

بي زبان نگفتني

معنی کامل و مثال‌ها

/spēch´lis/adj.

نا قادر به تکلم، لال، بی زبان، زبان بسته

a speechless animal

حیوان زبان بسته

(در اثر شگفتی یا ضربه و غیره) زبان بند (شده)، خاموش، گنگ، عاجز از بیان، (موقتا) ساکت

وصف ناپذیر، ناگفتنی

speechless horror

وحشت وصف ناپذیر

مترادف‌ها

adjective
1. Mute, dumb.
2. Silent, dumb, mute.

واژه‌های دیگر با معنی «بي زبان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن