دیکشنری فارسی

stacked

UKstækt USstækt

معنی فارسی

توده کومه خرمن (مجموع چند) دودکش چاتمه کومه کردن توده کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/stakt/adj.

● (امریکا - خودمانی - زن) دارای بقچه بندی خوب، کمی چاق ولی خوش هیکل

تعریف انگلیسی

adjective
  1. arranged in a stack “Participle of verb: stack”
  2. (of a woman's body) having a large bosom and pleasing curves “Hollywood seems full of curvaceous blondes” “a curvy young woman in a tight dress”

واژه‌های دیگر با معنی «توده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن