دیکشنری فارسی

strife

UKstraif USstraıf

معنی فارسی

ستيزه نزاع دعوا زد و خورد

معنی کامل و مثال‌ها

/strīf/n.

کشمکش، مبارزه، مقابله، دوئیت، ستیز، ستیزه، نزاع

the party is torn by political strife

کشمکش‌های سیاسی حزب را از هم گسیخته است.

labor strifes

مبارزات کارگری

درگیری

رقابت، هم چشمی، هماوردی، پیشی جویی

(قدیمی) کوشش، تقلا، تلاش

تعریف انگلیسی

noun
  1. lack of agreement or harmony
  2. bitter conflict; heated often violent dissension

مترادف‌ها

noun
1. Contention, contest, conflict, struggle, quarrel, discord.
2. Contrariety, opposition, disagreement.
3. Emulation, competition.

واژه‌های دیگر با معنی «ستيزه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن