دیکشنری فارسی

stuffed

UKstʌft USstʌft

معنی فارسی

چيز ماده کالا جنس پارچه پارچه پشمي آشغال چرند سخن بيمعني

تعریف انگلیسی

adjective
  1. filled with something “a stuffed turkey”
  2. crammed with food “a full stomach” “I feel stuffed”

واژه‌های دیگر با معنی «چيز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن