دیکشنری فارسی

sunder

US'sʌndə

معنی فارسی

جدا کردن بريدن

معنی کامل و مثال‌ها

/sun´dǝr/vt., vi.

● پاره کردن، دریدن، جدا کردن، گسستن

* in sunder

تکه‌تکه، پاره پاره، به صورت قطعات مجزا

تعریف انگلیسی

verb
  1. break apart or in two, using violence “Somebody ----s something” “Something ----s something”

مترادف‌ها

verb active
Disunite, disjoin, dispart, disconnect, part, separate, dissociate, divide, sever, dissever, break, part, tear asunder.

واژه‌های دیگر با معنی «جدا کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن