swaddling UKswɔdliŋklɔθ معنی فارسی قنداق کردن واژههای دیگر با معنی «قنداق کردن» swathe قنداق کردن، پيچيدن، بند يا لفاف enswathe قنداق کردن، پيچيدن inswathe قنداق کردن، پيچيدن swaddle قنداق کردن unswathe از قنداق باز کردن، از بند رهانيدن. wrap پيچيدن، پيچيدن :قنداق کردن، پوشانيدن