دیکشنری فارسی

swelled

UKsweld USsweld

معنی فارسی

بادکردن بالا امدن بزرگ شدن اماسيدن اماس کردن متورم شدن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. feeling self-importance “too big for his britches” “had a swelled head” “he was swelled with pride”

واژه‌های دیگر با معنی «بادکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن