دیکشنری فارسی

systematizing

UKsistəmətaiziŋ

معنی فارسی

دستور امر قرار فرمايش سفارش برنامه حواله کرد حواله نظم سامان

واژه‌های دیگر با معنی «دستور»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن