take up ones abode معنی فارسی منزل کردن سکني گرفتن واژههای دیگر با معنی «منزل کردن» beading تکه چوب باريک و کم عرضي که براي دکور يا صاف و، مرتب کردن لبه هاي اسباب و وسايل منزل بکار ميرود. encamp ازدوزدن، چادرزدن، خيمه برپاکردن abide ايستادگي كردن، پايدار ماندن، ماندن nestle ؟شيان گرفتن، لانه کردن، جا گرفتن accommodate همساز، همساز کردن، جا دادن accomodate همراهي کردن، مناسبت کردن، منطبق کردن dwell ساکن بودن (ياشدن)، منزل داشتن، مسکن داشتن abode منزل، مسكن، مقر