tearoff معنی فارسی کندن از پاره پاره کردن. واژههای دیگر با معنی «کندن از» avulse از جا کندن، کشيدن. outroot از ريشه کندن، از بيخ درآوردن، قلع و قمع کردن ablate از بيخ كندن، قطع كردن، (جراحي) بريدن و خارج كردن unroot از ريشه دراوردن يا کندن go around mode روش کنترل مخصوص کندن هواپيما از زمين، روش کنترل صعود هواپيما sally ship سبک کردن ناو، از گل کندن ناو disrobe بي رداکردن، بي جامه کردن، لباس کندن از clear way محوطه صعود، محوطه بالا کشيدن هواپيما، محوطه کندن هواپيما از زمين slipe باريکه، تکه، ضربت mammock تکه، پاره، بريده