tellowfeeling معنی فارسی جفت کردن واژههای دیگر با معنی «جفت کردن» harmonize جفت کردن، هم اهنگ کردن، هم اهنگ شدن copulate جفت گيري کردن، جماع کردن interbred با هم جفت گيري کردن، با هم جفت کردن، دورگ کردن interbreed با هم جفت گيري کردن، با هم جفت کردن، دورگ کردن couplement عمل امتزاج و جفت کردن، جفت شدگي، دوتايي. conventionalize با آيين ورسوم جفت کردن contrapuntal موافق قاعده جفت کردن آوازها outbreed جفت گيري کردن انواع مختلف جانوران. conjugate صرف کردن - باهم جفت شدن - درهم آميختن conjugative صرف کردن - باهم جفت شدن - درهم آميختن