thinly populated معنی فارسی کم جمعيت واژههای دیگر با معنی «کم جمعيت» depopulate کم جمعيت کردن، ازابادي انداختن، کم جمعيت شدن depopulator کم جمعيت کردن، ازابادي انداختن، کم جمعيت شدن dispeople کم جمعيت کردن، ازابادي انداختن، ويران شدن sparse population جمعيت کم يا پراکنده backwoods اراضي جنگلي دوراز شهر، جنگلهاي دورافتاده .، جاي دورافتاده و کم جمعيت thin نازک، لاغر، نزار depopulation کم جمعيتي، کم نفوسي، کاهش جمعيت