دیکشنری فارسی

tingling

UKtiŋgliŋ US'tıŋgəlıŋ

معنی فارسی

صدا کردن ، طنين انداختن ، صدا کردن ، دمگ کردن ،

حس خارش ياسوزش کردن ، طنين

تعریف انگلیسی

adjective
  1. a somatic sensation as from many tiny prickles
  2. exciting by touching lightly so as to cause laughter or twitching movements

واژه‌های دیگر با معنی «صدا کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن