to a turn معنی فارسی خوب کاملا واژههای دیگر با معنی «خوب» good خوب، نيکو، نيک nicely خوب، بخوبي، بطور رضايت بخش pucka خوب، تمام عيار، محکم pukka خوب، عالي، معرکه bon ton روش خوب، رفتار از روي نزاکت وطبق اداب معموله، خوش نژاد range correct برد خوب، فرمان برد خوب (توپخانه) ball hawking دفاع خوب، کار خوب بازيگر محوطه دوردست (بيس بال) nifty خيلي خوب، جذاب، زيرک ranksack خوب گشتن، خوب جستجوکردن، زياد pretty good نسبه خوب، نه چندان بد